خرید بک لینک
تو ببین شاید اشتباهی شد. از همون اولش اشتباهی شد. مثلا چی شد که یک آن دلم سوخت و خواستم برم کمک اون دانشجو دکترا؟و تی ای هوش شدم؟خودمم یادم نیست. ترحم، آدمی نباید بکنه.ترحم کردن مثل سم پاشیدنه. شاید آ

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 9:16

از کنار کتابها بر می خیزد و شبهای آرام اتاق پدر را حسرت می خورد. دستان پدر را زیر ابیات شعر دنبال می کند و جز صدای پدر هیچ نمی شنود.و نه حتی صدای رادیوی همیشه روشن که هیچ وقت خدا صاف نیست.با پیراهن تا

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

چون رود بسته ایچون خون، که گداخته می چرخد در تنمآخر شکایتم این است:عمری صد ساله به من ده خدا!چون شرابدر گردش دوار جام ها چون ابرهاچون فصل هاچون انگشت اشاره فرشته هاکه فشار میدهند به گِل بینی سرشتچون ر

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

از خواب بیدار شدم.تو پیش تر بیدار شده بودی.پیش به سوی چیدن برنامه امروز برای خوش بودن.امروز چطور بخندیم ؟ مثل این نبات که در دل چایی آب می شود چطور بخندانمت کله قند م؟ از خواب بیدار شدم.چطور محو و نا

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

هر وقت عزیزی از دنیا می رود با خود می گویم مهربان تر باشم و روابط بین آدمها چه ریزه کاری هایی دارد.بی تفاوت نسبت به هم نباشیم.اما افسوس که چون آهن گداخته که از کوره بیرون بیاید به نسیمی فسرده می شویم و انسان قطعا فراموشکار است.

ما میوه های درختیم. اندک تعدادی به مصائب طوفان و باران و تگرگ کال از شاخه کنده می شوند.بیشتر میوه ها اما بیش از حد رسیده و به شاخه می مانند. خوش به حال آنان که گاه شیرینی و نوبرانگی چیده می شوند.

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

از خودم خواسته ام بنویسم. نوشتن یعنی همین کاری که می کنم. ردیف کردن یک مشت کلمه که به لحظه به ذهنم می رسند و زنجیره آنها یادی را زنده می کنند. نویسنده ها باید جادوگر باشند. نیروی بی نهایت واژگان ، در

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

داشت شب میشد. ماه با خنجر سفیدش به جنگ سیاهی رفته بود. در سردی خانه، شعله کوچک اجاق، سبک میسوخت. قلب در سینه سنگین میتپید. و ما با اکراه قاشق را در کاسه آش فرو میبردیم و سپس در دهان. سکوت، حاکم مط

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

جایی خوانده ام: «وانگاه که از کوه ها بالا می رفتم جز تو که را می جستم؟» آنقدر آتش گرفته ام که دریافته ام آن نورت جز برای سوختنم نیست.چگونه می توان اینسان سر پا ماند؟ «نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم» را

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 3:02

صفحه بندی